مولانا  در مثنوی می فرماید: " روزی شخصی به خدمت پیامبر رسید و

عرض کرد:ای پیامبر من به شدّت از شما بدم میآید و ازتان متنفّرم. 

رسول خدا حرفش را تایید کرد. او رفت و کس دیگری به خدمت ایشان

آمد و گفت:یا رسول الله من به شما که نگاه میکنم غرق لذّت میشوم

و زندگی برایم معنای خاصی می یابد. پیامبر با متانت حرفش را تایید

کرد. اصحاب که ناظر این جریانات بودند عرض کردند: ای رسول خدا

چگونه سخن هر دو ایشان را تایید کردید؟! چطور هر دو ایشان درست

میگویند؟!... پیامبر  فرمودند: من آیینه ای هستم که مردم خود را در

من میبینند.آنکه از من متنفر است در اصل درونش مملو از عناد و

زشتی و پلیدی است. آنکه مرا دوست میدارد در واقع درونش پر از

عشق و پاکی و زیبایست."

گفت من آیینه ام مصقول دست

ترک و هندو در من آن بیند که هست

heart changes colors animated gif

هر که ما را دوست داشت خوشابحال خودش!

چون عشق درونش میجوشد.

هر کس ما را دوست نداشت بدا به حال خودش!

چون عناد درونش میجوشد.

درونمان را مملو از عشق و زیبایی کنیم

و

همه را بدون توقع دوست بداریم.